|
!...کاش پرستوی دلم وسعت تنهایی ام را میدانست
|
{ سلام عرفان + سکوت }
{ اینجا سرزمین تنهایی من است }
Faceboook . sokot erfan
004740960770
{ قانون تو تنهایی من و تنهایی من قانون عشق }
{ تنهاتر از سکوت }

متشکرم:
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی

خداوند سه بار بر من خندید ...
دفعه اول
زمانیکه می خواست مرا به اوج برساند
درحالی که تمام دنیا سعی می کردند که مرابه زمین بزنند
دفعه دوم
زمانی که می خواست مرا به زمین بزند
در حالی که تمام دنیا می خواستند مرا به اوج برسانند
دفعه سوم
زمانی که دست و پا زدن بیهوده مرا میدید
که چه حقیرانه به آدمها و مقامها چنگ انداخته ام

بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهـل زمين نبود نـمازش شـكســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا، شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائما از اشك، شســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دسـته بود
بر سنگ قبر من بنويسـيد
كل عمر پشت دري كه باز نمي شد، نشسته بود
دنیای من چشمای من این عمر من این دل من...می سوزه
گریه نکن دروغ می گی می دونم این چند روزه
تو هم مثل همه می ری و منو تنها می زاری
عاشق نبودی می دونم عشقتو هم جا می زاری
برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود
برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود
اما بازم این دل من عاشقشه اونو می خواد
می میرم از جای خالیش اگه بره دیگه نیاد
برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود
برو برو هر جا بگو که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود
بر شنها پا میگذارم تا باز طعم تنهایی را از سکوت شنها تا سکون اسمان بشنوم!فریاد می زند!
قطره ای می اید تا بر دیواری از قلبهای مرده قدم بگذارد و سکوت اسمان را در سکون شنزار
بشکند.... و باز صدای سکوت ; سکوت است که صدا را می سراید و اشکی که دیگه تنهای تنها می میرد
شب بود و شمع بود ومن بودم و سکوتم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و سکوتم
چون شمع نشستم که بسوزم در سکوتم
چون اشک چکیدم تا بمانم در سکوتم
سوختم در سکوتم
بهشت را فروختم
به نیمی از سکوتم

من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت
به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم
ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی
همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت
به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی
و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست
به تويی که زيبايی محض بودی
آنروز غروب عشق من بود
من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد
شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم
و گفتم که بايد او را زخاطر برد
خورشيد رفت و شب امد
ولی من هنوز روز را نديده ام
اگر هر غروب طلوعی دارد
ولی اين غروب طلوعی ندارد
حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی
غروب عشق اگر غمگين بود
ولی برایم دوست داشتنی بود......

من خورشید را نمی بخشم که وقتی تو در کنارم نیستی طلوع می کند.
من ماه رو نمی بخشم که وقتی تنهایم بازهم اسمان رو روشن می کند.
من حتی ثانیه ها را هم نخواهم بخشید که بی تو در گذرند.
من گلها را نیز نمی بخشم که بی حضور تو زنده هستند.
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه میزد ناله بر لبهای من
دردلم از وحشت بیگانگی
خنده میزد لاله دیوانگی
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود......
سکوت یعنی اشک ریختن
در خلوت خود خون ریختن
سکوت یعنی تنها بودن
با اشک خود همدم بودن
سکوت یعنی ندیدن
با چشم دل دنیا را دیدن
سکوت یعنی مرگ
مرگ در اشک ریختن
اشکی در قدرت ریختن
.. سکوت ..

گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری یه دوستی که وایسه رو به روت خیلی جدی توی چشمات نگاه کنه و بزنه تو گوشت که تو صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه ت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه ببینی که عصبانیه و توی اخم صورتش بخونی که دوستت داره ببینی که دوستته و نگاش کنی همون جوری که دستت روی صورتته که اون بهش کشیده زده تا بهت بگه:"تو چته؟بسه به خودت بیا..تو چته.." و سرت فریاد بکشه... که تو یهو بلرزی و بری بغلش تا بغلت کنه و همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت چنگ بزنه توی موهات که سرت رو فشار بدی تو گودی شونش تا تو چشمات رو ببندی و روی شونه ش گریه کنی بلرزی و با خودت فکر کنی تو واقعا چته..." «نظرت چیــــــه؟؟؟!!!»

می خواهم اشک را معنا کنم
اشک یعنی گریه قلبی سرخ
اشک یعنی گریز از تنهایی
اشک یعنی زلالی یک عشق
اشک یعنی سر چشمه پاکی
اشک یعنی یک قطره خوبی
شاید هم یک دریا غم!!!!!!!
و انگار چشمها خشک شدند
اشکی بریزید از شوق!!!!!!
گریه کنید تا دریا شوید!!!!!
حالا شما بگویید:
اشک چیست؟
در سکوت دلنشين نيمه شب
مي گذشتيم از ميان کوچه ها
رازگويان ، هردو غمگين ، هردو شاد
هردو بوديم از همه غمها جدا
تکيه بر بازوي من مي داد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها ، تنش
لرزشي بر جان من مي ريخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهيز و شرم
برق مي زد آرزوئي دلنشين
در دل من با همه افسردگي
موج ميزد اشتياقي آتشين
زير نور ماه ، دور از چشم غير،
چشمها بر يکدگر مي دوختيم
هر نفس صد راز مي گفتيم و، باز
در تب ناگفته ها مي سوختيم
نسترن ها از سر ديوارها
سر کشيدند از صداي پاي ما
ماه مي پائيدمان از روي بام
عشق مي جوشيد در رگهاي ما
سايه هامان ، مهربان تر ، بي دريغ
يکدگر را تنگ در بر داشتند
تا ميان کوچه اي- با صد ملال-
دست از آغوش هم برداشتند!
باز هنگام جدائي دررسيد
سينه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لبها گريخت
اشکها بر روي رؤياها نشست!
چشم جان من به ناکامي گريست
برق اشکي در نگاه او دويد
نسترن ها سر به زير انداختند!
ماه را ابري به کام خود کشيد
تشنه،تنها،خسته جان،آشفته حال
در دل شب مي سپردم راه خويش
تا بگريم در غمش ديوانه وار ،
خلوتي مي خواستم دلخواه خويش!
هنوز هم میروم
به جایی که نمیدانم کجاست
به اینجا که رسیده ام چیزی نیست جز سیاهی غربت
آخرش را میتوان ساده حدس زد
سرابی از آرزوهای بر باد رفته
چشمه ای به رنگ اشک های شبانه ام
و دفتری از خاطراتی نیمه جان
ولی راه برگشتی نیست
یا شاید دلم نمی خواهد باز گردم.......

به خدا راست میگم

يك پروانه را تو دستت گرفتي نميدوني زنده است یا نه اگه دستتو باز كني فرار ميكنه اگه محكم بگيريش مي ميره... دوست داشتنم مثل اين پروانه است...
باورش سخته آره
هیچ وقت عاشق نشو چون دنیا اونقدر کوچیکه که دو تا دل توش جا نمی شه اگه عاشق هم شدی دیگه ازش جدا نشو چون دنیا اونقدر بزرگه که اونو هیچ وقت پیدا نمی کنی................................

شب را دوست دارام بخاطر سكوتش
سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش
آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي
تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق
و عشق را دوست دارم بخاطر سکوت مطلقش

عشق آتشین من هم نتوانست قلب یخی تو را ذوب کند
ولی افسوس که آتش تو قلب مرا سوزاند.......
تحمل كن عزيز دلشكسته

تحمل كن كنار شمع خاموش
تحمل كن كنار گريه ي من
به ياد دلخوشي هاي فراموش!
جهان كوچك من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سر مست
واسه تكرار اسم ساده ي توست
صدايي از من عاشق اگر هست
منو نسپار به فصل رفته ي عشق
نذاز كم شم من ٫از آينده ي تو !
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده ي تو
به من فرصت بده بر گردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم !
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو , گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ويرون شه جانم
نذار از خود به خاكستر بريزم
كنار من كه وا مي پاشم از هم
تحمل كن , تحمل كن عزيزم
به من فرصت بده رنگين كمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حديث تازه ي عشق توام من
به پايانم نبر از نو بيآغاز !!!
درد را از هر طرف بنویسی همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است.
BE KHATERE MAN NA BEKHATERE DELET BASH ............

یادت میاد گفتم یه روز اگه بری نابود میشم؟
گفتم که بی تو میمیرم تنها میشم،بی کس میشم
گفتی که باور ندارم این حرفای قشنگتو
گفتی برو تموم بکن عشق ِ به ظاهرپاکتو
رفتم و اما عشقتو تموم نکردم به خدا
نگه داشتم توی دلم عشق تو رو تا انتها
از اوج اسمون عشق به دره غم افتادم
به خاطر فراق تو با همه چی در افتادم
از خوندن بلبل و سار از باغ و گل بدم میاد
از دریا و خورشید و ماه از اسمون بدم میاد
دیگه واسم فرق نداره جنگل و صحرا نداره
امروز و فردا نداره هیچ چیزی معنا نداره
بهار من رفت ز برم خزان شده دور و برم
بال ندارم که بپرم چیده شده بال و پرم
دیدی چطور خوردم زمین؟ دیدی چه گشته ام غمین؟
دیدی با رفتنت چطور شدم ذلیل و منزوی؟
حالا بهت ثابت شده؟ حرفای اون روزای من
حرفای من دروغ نبود عشق قشنگ و ناز من
بیا تا با اومدنت دوباره من جون بگیرم
تا از توی دره غم بیرون بیام اوج بگیرم
دوباره پرواز بکنم تو اسمون عشق تو
پر از حیات و شور بشم با بودن کنار تو

آرزو بود،
و آن آرزو چنان بلند پرواز بود
که ده هزار چیز آفریده شد...
ویکی از آن میان
تو بودی،
و تو خودخواهانه همه بودی...
در آغاز هیچ نبود،
تو بودی،
و چنان بخشنده
که هزار آرزو آفریدی...
و من یکی از آن همه،
و عاشقانه همه شدم...

فرهاد دل شکسته، چنگش زهم گسسته...
بر سنگ نقش شیرین ،تنها غمین نشسته...
از درد جانگزایش ،هیهات اگر نشانی...
مانده ست در سرایی ،فرهاد خاموشی را...
بیگانگی ست با تو ،دستت چکامه خیز است....
نامت حماسه انگیز ،برخیز....
شیرین نمرده فرهاد ،نیرنگ بود و تزویر...
زان تاج سخرهء پست ،عشقت بلند بادا...
شیرین در انتظار است، با کاروانی از شور...
در سخت راه بیستون ،آید تو را به دیدار...
فرهاد دل قوی دار ،فرهاد مردم از رنج...
نتوانست که دیدن ،اینسان غمین و خاموش...
مفتون وسرد و مدهوش ،فرهاد رفتی از یاد...
زین روزگار فریاد ،نقشت هنوز بر راه...
بیرنگ، خمیده چون ماه ، بازای...
فرهاد تیشه بردار ، افسانه ناتمام است...
با خون خویش بنگار ،زین شکوه های خونبار...
...عمرمو میگیرم ازت...
این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبی
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره
چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از همست
آی دنیا بیزارم ازت

مرد: آره، ديگه نميتونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: ميخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردي؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى ميکني؟
زن: منو مسافرت ميبري؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو ميزني؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم!
زن: ميتونم بهت اعتماد کنم؟ ٠ ٠ ٠
بعد از ازدواج همين متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد

تکرارت عادتی همیشگی
و من قربانی این هوس
دلم می خواست باشی همدمم
شبهای برفی
دلم می خواست ماه صورتت را
ببینم در زلال دیدگانم
ولی من انتخابت کرده بودم
همین بود اشتباهم
همین بود اشتباهم....
من سوکوت میونم باشه.......

.
آتش گرفتم
می دوم
به تو می رسم
خاکستر می شوم ...

خوشا دردي كه درمانش تو باشي
خوشا قلبي كه سلطانش تو باشي
خوشا جاني كه جانانش تو باشي
خوشا سازي كه آوايش توباشي
خوشا راهي كه پايانش تو باشي
خوشا اشكي كه فرمانش تو باشي

خدا یا من تنهایم این تنهایی را از من نگیر
بگذار در جاده های بی کسی پرواز کنم پرهامو از من نگیر
آنکس که تنها بود تنها زیستن را آز خود تو آموخت
پس به من بیاموز که تنها باشم تا ابد.....
خدایادلهای ما را آنقدر تنها کن تافقط به دست خودت برسه
تنهایی فقط تنها بودن را می شناسه

قاصدكا مژده مي دن كه ديگه از راه مي رسي
تا نفسي تازه بدي به لحظه هاي بي كسي..
الهي قربون قد و بالات بشم ... مي بيني هنوزم كه هنوزه وقتي كه يهويي از در اتاقم مياي تو زبونم بند مياد و رنگ و روم مي پره ... اونوقت ميشم مثل دختراي 18 ساله كه دلشون هري مي ريزه پايين و مي گن يعني اين عشق مال من هست يا نه؟؟؟!!... بهم بگو كه عشقمون جاودانه است... بهم قول بده كه اجازه نمي دي هيچي اونو خراب كنه يا از بين ببره... تو رو مي خوام نه واسه اينكه هميشه در كنارم باشي بلكه براي اينكه هميشه در قلبم باشي.. تو ذهنم تو فكرم و ....
وقتي خدا مي خواست تمام خوبي هاي دنيا رو به قلبم هديه كنه تو رو در سر راهم قرار داد و من خيلي خوش شانس بودم كه تونستم تو رو ببينم... و بفهمم كه نيمه گمشده ي من .. همين پسر سپيد پوشي كه براي يه لحظه تو نگاه من خيره شده و نمي تونه بشينه و من هم نمي تونم عكس العملي نشون بدم.. بيخود نيست كه زمان ايستاده .. بيخود نيست كه نگاهش گرم ترين هديه در زمستان قلبمه و بيهوده نيست اين آرامشي كه در آغوشش احساس مي كنم.. اين وسوسه ي بودن در كنارش .. اين حس دوست داشتني تعلق خاطر.. آخ رضا وقتي از اينها برات مي نويسم دلم ميخواد پيشم باشي و همه چيز رو برات ......









اگه فردا بیاد و باز تو نیایی
وای...
می خوام داد بزنم از این جدایی
وای...
دیگه مردم دیگه مردم چقدر تو بی وفایی
مگه من با تو بد کردم کجایی؟
هر چی می خوای بگی بگو
اما نگو دوست ندارم
هر کار می خوای بکن ولی
بگو نمیری از کنارم
تورو خدا مثل غریبه ها دلم رو نسوزون...
تورو خدا مثل غریبه ها دلم رو نسوزون...
تورو خدا مثل غریبه ها دلم رو نسوزون...
